تصویر ثابت

تصویر ثابت

بلوچ
بلوچ
سه‌شنبه 17 آبان 1390 :: 18:02 :: 姭ԤХ : balouch

الف: موقعیت محدود

بلوچستان صرف نظر از تقسیمات و حدود سیاسی فعلی آن بین ۲۵ تا ۳۲ درجه عرض شمالی و ۵۸ و ۷۰ درجه طول شرقی واقع است و …از شمال به قسمتی از خاک کرمان (نرماشیر) و سیستان و قندهار، از مشرق به پاکستان (رود سند) از جنوب به دریای عمان و از مغرب به کرمان (رودبار و بشاگرد) محدود است و مجموع مساحت آن بالغ بر ۴۷۱۰۰۰ کیلومتر مربع است.” مخبر«بلوچستان» مجله یادگار، سال سوم، شماره چهارم، آذر ۱۳۳۵، ص۲۳″.



ȏȣ塣١Ƞ...


سه‌شنبه 17 آبان 1390 :: 17:55 :: 姭ԤХ : balouch

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید!

طوایف بلوچ

بازدید کننده گرامی! اگر در لیست نام طایفه ای را می بینید موجود نیست، لطفاً به ما اطلاع دهید.



ȏȣ塣١Ƞ...


سه‌شنبه 17 آبان 1390 :: 17:51 :: 姭ԤХ : balouch

بلوچستان در زمان سلطنت پادشاهان مقتدر ، مطیع حکومت مرکزی ایران بوده است و در دوره هائیکه پادشاهان با یکدیگر نزاع داشته اند یا پادشاه ناتوانی بر تخت سلطنت می نشسته ،آنها مطیع دولت مرکزی نبوده ودم از استقلال می زده اند.

در سال ۱۲۵۴ که دولت انگلیس به افغانستان لشکر کشید. شخصی به نام مهراب خان به نفع افغانها در گردنة بولان جلوی قشون انگلیس را گرفت و انگلیسیها اردویی برای تنبیه مهراب خان به کلات گسیل داشتند و مهراب خان و چهارصد نفر از همراهان او کشته شدند و کلات به تصرف انگلیس درآمد.

 



ȏȣ塣١Ƞ...


سه‌شنبه 17 آبان 1390 :: 17:44 :: 姭ԤХ : balouch

 

بلوچستان

نام بلوچستان در کتیبه‌های بیستون و تخت‌جمشید داریوش بزرگ هخامنشی، ماکا یا مَکَه آمده است و ایالت چهاردهم بوده است.بلوچستان را در زمان ساسانیان، کوسون می‌گفتند اما کهن‌ترین نام آن همان ماکا یا مک می‌باشد که هرودت آن را مِکیا یا مکیان خوانده است.نام‌های ذکرشده تا پس از اسلام در میان مردم معمول بوده است، زیرا در سده‌ی نخست هجری قمری که عرب‌ها بر این سرزمین دست یافتند، مکران نام داشت. بدین‌ ترتیب سده‌ها این سرزمین مکران نامیده شده است و جهان‌گردان عرب هم به نام مکران از این ناحیه یاد کرده‌اند.به باور برخی مورخان، بلوچ‌ها در گذشته‌ی بسیار دور ازمناطق دیگر به مکران مهاجرت کرده‌اند و از این زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است.

 



ȏȣ塣١Ƞ...


سه‌شنبه 17 آبان 1390 :: 17:38 :: 姭ԤХ : balouch

شهرستان زاهدان با وسعت ۳۶۵۸۱ کیلومتر مربع مرکز استان بوده و از ۳ شهر زاهدان- میرجاوه و نصرت آباد تشکیل شده است .

این شهرستان شامل بخشهای مرکزی،نصرت آبادوکورین بود ه و تعداد ۸ دهستان و ۱۴۳۹ پارچه آبادی دارد .

 



ȏȣ塣١Ƞ...


در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند. 
پس کجا بوده اند؟
برخی در این تلاشند که آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند که آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، که نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است.
تاریخ نگار بلوچ جعفری می نویسد:
بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یکی راهی که از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از کوهستان البرز. سخن من بر سر راه دوم است.
پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس می نویسد کوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در کوهستان و درکنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی کوه های تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به گونه ای بر آن است که بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از کادوس ها، باشندگان کوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و کوه های تالش که گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند، بوده اند. هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست که می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه که « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در کوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد. گر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » که به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت که بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و کوچ ریز اندام.
ضرب المثلی در گیلکی هست بدین گونه که « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند که آن بالا بالاها چه خبر است که نشان بر بلندی اندام یا برکوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی بلوچ سپر نمی خواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به کار می رود که همسان واژة « زّی » گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:59 :: 姭ԤХ : balouch

(از 312ق م.تا 64ق م)

در میان جانشینان اسکندر سلوکوس(موسس سلسله سلوکیان 312ق م تا 280ق م) که بیش از دیگران با افکار فاتح مقدونی آشنا بود . سلسله ای تاسیس کرد که در ان خون ایرانی با خون مقدونی ممزوج گردید وی چند قطعه از سرزمین میراثی خود را در سرحدهای شرقی به چند راگوپتا پادشاه هند داد ودر عوض پانصد فیل دریافت کرد سلوکوس برای نگهداری سرحدهای غربی کشورش به آنها نیاز داشت رخج و بلوچستان جزو آن سرزمین ها به شمار می رفت .فرای معتقد است سلوکیان نفوذی در کرمان و نواهی مکران و آن سوی آب نداشتند اما به هر حال مکران نیز از نفوذ فرهنگ یونانی در دوره سلوکیان بی نصیب نماند .آن چه پس از این نقل میکنیم نظرات نویسنده بخش دوره سلوکی از تاریخ ایران کیمبریج است.بیکرمان تحلیل جالبی دارد وی می گوید یونانیان ساکن ایران میخواستند یونانی باقی بماند آنان شهرهای یونانی بر پا کردند و در آن به زبان یونانی سخن گفتند .

در بحرین واقع در خلیج فارس مسابقات ورزشی به سبك یونانی برگزار می گردید . مردم ایران زبان آنها را نمی دانستند و رسوم آنها را نا پسند می خواندند . نکته مهم آن بود که یونانیان اصراری در هم شکل کردن خود با ایرانیان نداشتند .

مردم به صورت پیش از غلبه مقدونی ها باقی ماندند . به خصوص مردم روستاها شیوه زندگی سابق خود را ادامه دادند . ایرانیان می توانستند هر آیین که به خواهند باقی بماند تغییر آیین مستلزم دانستن زبان یونانی و زندگی کردن به شیوه یونانیان بود چنان که پلوتارک می گوید کودکان بلوچستان درس می خوانند تا بتوانند آثار هومر را بخوانند.این کودکان وپدرانشان در میدانهای ورزشی به ورزش کردن به شیوه یونانی مجبور بودن کاری که رومیان از آن اکراه داشتند . کسی که این تشریفات پذیرش را رعایت می کرد یا نسبت به محیط بومی خود بیگانه بود یا بعد ها این بیگانگی را می یافت . به نظر می رسد قول بیکرمان تصویر روشنی از وضعیت ایران در زمان سلوکیان به دست بدهد آن چه در این تصویر باعث حیرت خواننده است مربوط به بلوچستان در زمان سلوکیان است اگر چه پلوتارک نویسنده یونانی (متوفی در حدود 120بعد از میلاد )و نویسنده کتاب با ارزش حیات مردان نامی ساکنین گدروسیا را وحشی خوانده است اما در توصیفی که از انها کرده نقض گفتارش معلوم می شود

اگر گفته وی در مورد کودکانه گدروسیا درست باشد باید گفت در آن زمان در گدروسیا دست کم در شهرهای آن مردمانی زندگی میکردند که مانند مردمان دیگر جاهای ایران از فرهنگی بالا برخوردار بوده اند . آنان سواد داشتند و به کودکان خود آموزش می دادند
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:56 :: 姭ԤХ : balouch

(250 ق م تا حدود 226 م )
از وضعیت بلوچستان در اوایل دوره اشکانیان چندان اطلاعاتی نداریم احتمال می رود که بلوچستان در دست شاهان هند بوده است اما در حدود سالهای 160 ق م 140 ق م . مهرداد اول (دوره پادشاهی حدود 171 ق م تا حدود 138 ق م ) موسس حقیقی شاهنشاهی پارت دست به تعرضاتی زد که در نتیجه آن سرزمین های بسیاری از جمله بلوچستان را ضمیمه متصرفات اشکانی گردانید گمان می رود که این سرزمین ها به دست شاهان محلی اداره می شده است که زیر تسلط کامل پادشاهان اشکانی قرار داشته اند از ساکنین بلوچستان در این زمان اطلاعی نداریم ظاهرا نباید تغییر اساسی در مردم و اصلیت ساکنین آنجا اتفاق افتاده باشد فرای آورده است که اوضاع بلوچستان چنین بوده است که قبایلی مستقل در آن به کوچ می پرداخته اند چند سالی پس مرگ مهرداد اول سلسله ای در حدود کابل تاسیس شد که کوشا نام گرفت کوشانیان از حدود 128 ق م در شرق فلات ایران حکومت کردند و به نظر می رسد پس از ضعیف شدن حکومت اشکانیان در شرق ایالاتی چون بلوچستان به قلمرو کوشانیان ملحق شده است گفته اند که در این زمان بمپور بخشی از قلمرو کوشانیان به شمار می رفته و پلی برای ارتباط با هند بوده عبدالله گروسی گفته امر تجارت دریایی در روزگار اشکانیان دارای رونق بوده است و دولت اشکانی به منظور ایجاد امنیت برای کاروان های بازرگانی اقدامات دولت های پیشین ایلامی و هخامنشی را تکمیل کرده است احداث شهر اشکانی گزان خاص در ریگان سر راه بمپور به بم در مرز شمالی مکران به بم و نیز احداث قلعه های بمپور دزک کهیج کهنوج منوجان و بم در اطراف ناحیه از جمله اقدامات دولت اشکانی به شمار می آید . عبدالله گروسی معتقد است که رشد و رونق ناحیه فهرج در دوره اشکانی آغاز شده است اگرچه شاید نتوان رشد و رونق بلوچستان در دوره اشکانیان را نفی کرد ولی در مورد تسلط اشکانیان بر بلوچستان جای شک بسیار است به نظر می رسد در دوران پارتها بلوچستان به صورت مستقل و به دور از سلطه آنها بوده است به هر حال نظرات مختلفی در این زمینه وجود دارد سخن از استقلال بلوچستان و تسلط کوشانیان بر آن و سلطه پارتیان بر آن به تساوی رفته است .
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:52 :: 姭ԤХ : balouch

  از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم :

بند 28 – بیست شهرستان در پذشخوارگر (نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان ) ساخته شده چه ارمیل ... پس او (ارمایل ) به فرمان فریدون برای کوه نشینان ساخت ایشان از آزی دهاک (ضحاک ) شهریاری کوهستان را بدست آورده بودند

بند 29 – فرمانروایان کوهستان هفت باشند . ویسمکان دماوند نهاوند بهستون دینبران مسروکان و بلوچان و مرینجان .

بند 30 – این ها آن بودند که از آزی دهاک فرمانروایی کوهستان را بدست آورده بودند .

سه بند مزبور در رساله شهرستان های ایران ضمن اینکه به داستان ضحاک اشاره کرده است چنین می آورد که آزادشدگان از دست ضحاک بیست شهرستان در پذشخوارگر ساختند . پذشخوارگر همچنانکه از صادق هدایت نقل کردیم نواحی کوهستانی طبرستان و گیلان و در واقع سلسله جبال البرز بوده است در اولین بند از سه بند مورد نظر (بند 28 ) هرسه مترجم یکسان ترجمه کرده اند جز آنکه در ترجمه احمد تفضلی بجای بیست شهرستان بیست و یک شهرستان آمده است . در بند بیست و نه آمده که کوهیاران هفت هستند کلمه کوهیار به معنی دارنده اقامت و فرمانروایان کوهستان معنا شده است . تفضلی از طبری جلد یکم صفحه 229 نقل کرده است که وقتی فریدون بر ضحاک پیروز شد به هریک از کوهیاران مرتبه ای داد و به هریک ناحیه ای از دماوند محول کرد . نام این هفت کوهیار در ترجمه های مختلف به صورت های متفاوت ذکر شده صادق هدایت ششمین را بلوچان آورده و در حاشیه توضیح داده که بلوچان در کرمان مسکن داشته اند سعید عریان ششمین را بروزان ذکر کرده و در حاشیه بروزان را سلسلهای از کوهیاران شناخته است . و اشاره کرده که نیبرگ و مارکوارت معتقدند که کوهیاران تنها در دماوند نبوده اند بلکه هریک در قسمتی از فلات ایران مستق بوده اند در سومین ترجمه ششمین کوهیار بلوچان خوانده شده است به نظر می رسد با بررسی این سه ترجمه اینک می توان موضوع را چنین خلاصه کرد که در رساله ای پهلوی که اولین تدوین آن در آخر دوره ساسانی صورت گرفته نام بلوچ در ک.ه های البرز آمده است . مارکوارت در ترجمه همین رساله به زبان انگلیسی آورده است که قوم بلوچ در کرمان در غرب کوه های قفص (کوچ ) مستقر بودند کوه های قفص با کوه های بشاگرد کنونی قابل انطباق اند . از این مسله می توان چنین تحلیل کرد اگر به یقین نیز در پایان دوره ساسانی (هنگام تدوین رساله پهلوی ) بلوچ ها در کوه های کرمان ساکن شده بودند می توان چنین گفت که اولا شاید رساله علی رغم زمان تدوینش به زمانهای قبل تر استناد کرده است (چنانکه می دانیم بلوچ ها زمانی در کوههای مازندران ساکن بوده اند ) ثانیا اگر فرض کنیم که مهاجرت بلوچ ها در پایان دوره ساسانی رخ داده و آنها به کرمان کوچ کرده باشند مطمعنا تمام قوم بلوچ از گیلان و مازندران کوچ نکرده اند و بخشی از آنها همچنان در کوههای مازندران و گیلان مانده اند .
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:50 :: 姭ԤХ : balouch

  در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین ز نفرین پراکنده شد آفرین . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش همی شیر جوییم پیچان ز میش . این بیت نشان میدهد که فردوسی از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود ز بهر پراگندن گنج بود . و یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند * سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم .
 



ȏȣ塣١Ƞ...


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران