|
Бɇҥ 牡ǐ به وبلاگ من خوش آمدید! 䧖盇ʼ/font>
بلوچ سهشنبه 17 آبان 1390 :: 18:02 :: 姭ԤХ : balouch
الف: موقعیت محدود بلوچستان صرف نظر از تقسیمات و حدود سیاسی فعلی آن بین ۲۵ تا ۳۲ درجه عرض شمالی و ۵۸ و ۷۰ درجه طول شرقی واقع است و …از شمال به قسمتی از خاک کرمان (نرماشیر) و سیستان و قندهار، از مشرق به پاکستان (رود سند) از جنوب به دریای عمان و از مغرب به کرمان (رودبار و بشاگرد) محدود است و مجموع مساحت آن بالغ بر ۴۷۱۰۰۰ کیلومتر مربع است.” مخبر«بلوچستان» مجله یادگار، سال سوم، شماره چهارم، آذر ۱۳۳۵، ص۲۳″. ȏȣ塣١Ƞ... سهشنبه 17 آبان 1390 :: 17:55 :: 姭ԤХ : balouch
برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید! طوایف بلوچ بازدید کننده گرامی! اگر در لیست نام طایفه ای را می بینید موجود نیست، لطفاً به ما اطلاع دهید. ȏȣ塣١Ƞ... سهشنبه 17 آبان 1390 :: 17:51 :: 姭ԤХ : balouch
بلوچستان در زمان سلطنت پادشاهان مقتدر ، مطیع حکومت مرکزی ایران بوده است و در دوره هائیکه پادشاهان با یکدیگر نزاع داشته اند یا پادشاه ناتوانی بر تخت سلطنت می نشسته ،آنها مطیع دولت مرکزی نبوده ودم از استقلال می زده اند. در سال ۱۲۵۴ که دولت انگلیس به افغانستان لشکر کشید. شخصی به نام مهراب خان به نفع افغانها در گردنة بولان جلوی قشون انگلیس را گرفت و انگلیسیها اردویی برای تنبیه مهراب خان به کلات گسیل داشتند و مهراب خان و چهارصد نفر از همراهان او کشته شدند و کلات به تصرف انگلیس درآمد.
ȏȣ塣١Ƞ... سهشنبه 17 آبان 1390 :: 17:44 :: 姭ԤХ : balouch
بلوچستان نام بلوچستان در کتیبههای بیستون و تختجمشید داریوش بزرگ هخامنشی، ماکا یا مَکَه آمده است و ایالت چهاردهم بوده است.بلوچستان را در زمان ساسانیان، کوسون میگفتند اما کهنترین نام آن همان ماکا یا مک میباشد که هرودت آن را مِکیا یا مکیان خوانده است.نامهای ذکرشده تا پس از اسلام در میان مردم معمول بوده است، زیرا در سدهی نخست هجری قمری که عربها بر این سرزمین دست یافتند، مکران نام داشت. بدین ترتیب سدهها این سرزمین مکران نامیده شده است و جهانگردان عرب هم به نام مکران از این ناحیه یاد کردهاند.به باور برخی مورخان، بلوچها در گذشتهی بسیار دور ازمناطق دیگر به مکران مهاجرت کردهاند و از این زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است.
ȏȣ塣١Ƞ... سهشنبه 17 آبان 1390 :: 17:38 :: 姭ԤХ : balouch
شهرستان زاهدان با وسعت ۳۶۵۸۱ کیلومتر مربع مرکز استان بوده و از ۳ شهر زاهدان- میرجاوه و نصرت آباد تشکیل شده است . این شهرستان شامل بخشهای مرکزی،نصرت آبادوکورین بود ه و تعداد ۸ دهستان و ۱۴۳۹ پارچه آبادی دارد .
ȏȣ塣١Ƞ... یکشنبه 15 آبان 1390 :: 10:04 :: 姭ԤХ : balouch
در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند. ȏȣ塣١Ƞ... یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:59 :: 姭ԤХ : balouch
(از 312ق م.تا 64ق م) ȏȣ塣١Ƞ... یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:56 :: 姭ԤХ : balouch
(250 ق م تا حدود 226 م ) ȏȣ塣١Ƞ... یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:52 :: 姭ԤХ : balouch
از مهمترین منابعی که در مورد حضور بلوچ ها در کناره دریای خزر سخن می گوید منبعی است به زبان پهلوی ساسانی به نام شهرستان های ایران این رساله کوچک چند صفحه ای تنها اثری است به این زبان که موضوعش منحصرا جغرافیای تاریخی شهرهاست از رساله پهلوی سه ترجمه به فارسی می شناسیم نخست ترجمه صادق هدایت دیگر ترجمه سعید عریان و سپس ترجمه احمد تفضلی سه بند از این رساله مستقیما مربوط به تاریخ قوم بلوچ می باشد که آن سه بند رانخست از ترجمه صادق هدایت نقل می کنیم : ȏȣ塣١Ƞ... یکشنبه 15 آبان 1390 :: 09:50 :: 姭ԤХ : balouch
در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است در ادامه تلاش خواهیم کرد به این موضوع بپردازیم . اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ . همچنانکه از بیت مستفاد می شود در اینجا اشاره ای صریح به محل بلوچ ها نکرده است اگرچه در مصرع دوم می توان گیلان را به معنای سرزمین گیلان گرفت دشت سروچ چنانکه در برهان قاطع آمده است نام دشتی است در نواحی کرمان پس باز جای ابهام باقیست چراکه در مصرع دوم از گیلان و کرمان هردو یاد شده که جایگاه بلوچ ها هستند . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید : سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ . لغت خوچ در برهان به چند معناست که مطابق این معانی بلوچ و خوچ کاملا هم معنا هستند و احتمالا فردوسی هم همین هم معنا بودن را در انتخاب لغت خوچ در نظر داشته است . فردوسی در توصیف سپاه کوچ و بلوچ چنین می گوید : کسی در جهان پشت ایشان ندید برهنه یک انگشت ایشان ندید . فردوسی پرچم سپاهیان بلوچ را چنین ترسیم میکند : درفشی بر آورده پیکر پلنگ همی از درفشش ببارید جنگ . در هر قسمت از شاهنامه که ذکر آن رفت قوم بلوچ از مقربان پادشاهان کیانی ایران بوده اند و اگرچه در هیچ یک از این دو قسمت از خاستگاه آنان سخنی نرفته ولی ادامه داستان نشان می دهد که فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته است همچنانکه پیش از این در بخش " مکران در داستان کیخسرو " گفتیم کیخسرو با که سپاهی بزرگ که بخشی از آن را بلوچ ها به فرماندهی اشکش تشکیل می دادند به مکران رسیدند و در آنجا به نبرد پرداختند و مکران تحت نظارت اشکش قرار گرفت همچنانکه در پایان نامه شه بخش آمده اقامت بلوچ ها تحت فرماندهی اشکش در مکران شاید اولین آشنایی و اقامت آنها در بلوچستان باشد . دیگر اشاره فردوسی به بلوچ در دوره تاریخی شاهنامه است در شرح سلطنت خسرو انوشیروان (531-579 م ). خسرو در آغاز سلطنت سفری به نقاط مختلف ایران کرد ازجمله خراسان و گرگان و ساری و آمل. و پس از کشیدن دیوار "دربند " و سرکوب "الانان " به هندوستان رفت و چندی در آنجا ماند و در راه بازگشت از هندوستان خبر طغیان و کشتار مردم توسط بلوچ ها را شنید : به ره اندر آگاهی آمد به شاه که گشت از بلوچی جهانی تباه . در اینجاست که مستقیما از گیلان و رنج مردم انجا از دست بلوچ ها سخن می گوید : ز گیلان تباهی فزون است زین ز نفرین پراکنده شد آفرین . شاه غمگین شد و به همراهان گله کرد که "الانان " و "هندیان " سر به طاعت ما خم کرده اند اما با بلوچ ها که هموطنان مایند نتوانسته ایم بر آئیم :بسنده نباشیم با شهر خویش همی شیر جوییم پیچان ز میش . این بیت نشان میدهد که فردوسی از زبان انوشیروان بلوچ ها را قومی ایرانی می دانسته است . در ادامه فردوسی به ناامنی مرزهای شمالی ایران که بلوچ ها در آنجا ساکن بوده اند اشاره می کند : همان مرز تا بود با رنج بود ز بهر پراگندن گنج بود . و یاد آور می شود که با همه تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م – 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند : ز کار بلوچ ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر * نبد سودمند به افسون و رنگ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ . خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید : که از کوچکه هرکه یابیید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد * وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی . فردوسی قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد : از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند * سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و رنج برداشتند* ببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهان . داستان بلوچ ها در دوره انوشیروان در شاهنامه فردوسی در اینجا تمام می شود . اینک سخنی از کریستین سن نقل می کنم وی گفته احتمالا بلوچ ها را به علت بنیه طبیعیشان و قوت بدنیشان بر کشاورزان ضعیف ایرانی در نواحی سرحد و مرزها برای مقابله با دشمنان استقرار داده اند . البته بعد از قتل عام بلوچ ها توسط انوشیروان بلوچ ها یه عنوان فرمانروایان منصوب شده در شمال به حیات خود ادامه داده اند و دلیل آن وجود نام بلوچ ها در مراسم استقبال از سفیر چین در دربار انوشیروان است : همه مرزبانان زرین کمر بلوچی و گیلی برزین سپر . این نمایش شگفت انگیز جلال و قدرت پادشاهی سفیران را حیرتزده کرد می بینیم که در این نمایش بلوچ ها نیز چون دیگر ایرانیان به آراستن سپاه شاه و هول انداختن در دل دشمنان کشور پرداخته اند . در ادامه با بررسی حمله اعراب به کرمان و وجود بلوچ ها در این منطقه به کوچ بلوچ ها از شمال به جنوب می پردازیم . ȏȣ塣١Ƞ... |
||
姭ԤϐȤ
祏懼/font>
Îҭ䡣ه∼/font>
|
||