تصویر ثابت

تصویر ثابت

بلوچ
Бɇҥ 牡ǐ


به وبلاگ من خوش آمدید!
­祏戭 ҦӇ奼/font>




ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 91
بازدید دیروز : 9
بازدید هفته : 91
بازدید ماه : 322
بازدید کل : 568416
تعداد مطالب : 108
تعداد نظرات : 94
تعداد آنلاین : 1

بلوچ
یک شنبه 15 آبان 1390برچسب:, :: 9:17 :: 姭ԤХ : امید sh

مكران در داستان كيخسرو در شاهنامه فردوسي

در جنگ بزرگ كيخسرو سومين پادشاه كياني با افراسياب به انگيزه دادخواهي از خون سياووش, پدرش, سپاه ايران با سپاه تورانيان جنگيد.

در اين جنگ كه نتيجه اش شكست افراسياب و متواري شدن او بود كيخسرو در پي او روان شد. نخست راه چين در پيش گرفت و كسي نزد خاقان چين فرستاد كه وي سر به اطاعت خم كرد. و كسي نيز نزد شاه مكران فرستاد. كه"دل شاه مكران دگرگونه ديد" شاه مكران در جواب كيخسرو گفت:زمانه همه زير تخت منست جهان روشن از فر بخت منست

چو خورشيد تابان شود بر سپهر
نخستين بر اين بوم تابد به مهر

همم دانش و گنج آباد هست
بزرگي و مردي و نيروي دست


اگر از ما راه بخواهي به تو راه خواهيم داد.

ور ايدونك با لشكر آيي به شهر برين پادشاهي ترا نيست بهر

كيخسرو پس از اين شنيدن اين سخنان به سوي ختن رفت و سه ماهي در آنجا ماند و پس از آن به سوي مكران بازگشت. فرستاده اي نزد شاه مكران فرستاد و از او توشه راه سپاه را خواست و تهديد كرد كه اگر اطاعت نكند لشكريانش مكران را ويران خواهند نمود.

همه شهر مكران تو ويران كني چو بر كينه آهنگ شيران كني

و اما از آن طرف شاه مكران

پراكنده لشكر همه گرد كرد بياراست بر دشت جاي نبرد

فردوسي سپاه مكرانيان را چنين توصيف مي كند:زمين كوه تا كوه لشكر گرفت
همه تيز و مكران سپه بر گرفت

بياورد پيلان جنگي دويست
تو گفتي كه اندر زمين جاي نيست

از آواز اسپان و جوش سپاه
همي ماه بر چرخ گم كرد راه

تو گفتي بر آمد زمين بآسمان
دگر گشت خورشيد اندر نهان


سپاه ايران نيز با درفش كاوياني به جنگ رفت. و در همان اوان جنگ شاه مكران كشته شد.

به قلب اندرون شاه مكران بخست وز آن خستگي جان او هم برست

كسي از سپاه ايران به كيخسرو گفت كه سر شاه مكران را ببريم. اما كيخسرو پاسخ داد :

سر شهرياران نبرد ز تن مگر نيز از تخمه اهرمن

سپس شاه مكران با احترام به آيين ايرانيان به گور سپرده شد. فردوسي سپس مي گويد كه لشكر كيخسرو از غنائم جنگ با مكران توانگر شدند:

بزرگان ايران توانگر شدند بسي نيز با تخت و افسر شدند

كه خود نشاني است از وجود نعمت فراوان در مكران . چون خشم شاه آرام شد دستور داد كه سپاه برگردد.

بفرمود تا اشكش تيز هوش بيارامد از غارت و جنگ و جوش

اين ابيات نشان مي دهند كه اولا ساكنين مكران قبل از اين حمله غير آريايي بوده اند و ثانيا لشكر پيروز در جنگ لشكر اشكش بوده كه متشكل از اقوام آريايي كوچ و بلوچ بوده است. مكرانيان پس از اين واقعه دسته دسته به نزد شاه آمدند :

كه ما بي گناهيم و بي چاره ايم هميشه به رنج ستمكاره ايم

شاه دستور قطعي داد كه از تاراج مكران دست بر دارند. كيخسرو يكسال در مكران بماند كه با وجود لشكر زياد او نشاني از آباداني منطقه است.كيخسرو از آن پس به ايران بازگشت اما اشكش و سپاهيان بلوچش را در مكران باقي گذاشت. اين مي تواند اولين سكونت قوم بلوچ در اين منطقه باشد. در ضمن فردوسي اشاره اي به فرق زبان نمكراني با زبان پارسي دارد آنجا كه مي گويد:

همه شهرها ديد بر سان چين زبانها به كردار مكران زمين

داستان فوق گرچه از شاهنامه فردوسي نقل شده است اما تابلويي زيبا از تاريخ كهن بلوچستان ومكران است. از رونق شهر تيز(طيس) در عهد باستان مي گويد.و از آباداني مكران زمين........
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یک شنبه 15 آبان 1390برچسب:, :: 9:14 :: 姭ԤХ : امید sh

هرودوت(مورخ یونانی 484 تا 425 ق.م )در کتاب سوم تاریخ خود 20 سانتراپی (استان) برای حکومت هخامنشی بر شمرده است که چهاردهمین استان مکا یا مکران است با مردمی غیر آریایی.هرودوت سه قوم غیر ایرانی را ساکن این قسمت می داند که عبارتند از : 1- قوم میکوی(mycoi ) که به عقیده فرای مکران از نام آنها گرفته شده است. و به معنی ساحل مکا است. 2- قوم اوتیوئی (outioi ) یا یوتی که به عقیده فرای می تواند نیاکان جوتها باشند که نباید آنها را با لوریان و زطها اشتباه گرفت.3- پاریکانویی(parikanioi) که به نظر فرای نام خویش را به باریز داده است. باریزی که در کتابهای جغرافی دانان مسلمان از آن یاد شده است و هم نام رشته کوهی در کرمان بین بم و جیرفت است. 

مطابق با نظر هردوت در این سرزمین بزرگ یعنی چهاردهمین استان هخامنشیان علاوه بر سکنه بلوچستان فعلی زرنگیان نیز می زیسته اند .یعنی دو سرزمین سیستان و بلوچستان در یک استان بوده اند . از هردوت که بگذریم در کتیبه های عصر هخامنشی نیز نام این سرزمین مکه یا مکران آمده است در کتیبه بیستون که یکی از بزرگترین کتیبه های تاریخ است و در 40 کیلومتری شرق کرمانشاه واقع است داریوش اول شاهنشاه هخامنشی(521تا 486 ق.م) سرزمین مکا یا مکران را یکی از 23 ایالت امپراتوری خود نامیده است. علاوه بر آن نام مکران در کتیبه شوش و نقش رستم نیز آمده است. در آرامگاه داریوش هخامنشی در نقش رستم پشت سر نگاره داریوش سنگ نبشته ای که به شدت آسیب دیده است قرار دارد در این سنگ نبشته داریوش از اقوام تحت تسلط خود نام برده است که عبارتند از پارسی ها٬ مادی ها٬ عيلامي ها٬ پارتی ها٬ آریایی ها٬ بلخی ها٬ سعدی ها٬ خوارزمی ها٬ زرنگی ها٬ اسه گرده ها٬ گنداری ها٬ هندی ها٬ سکای های هوم خوار٬ تیز خود٬ آشوری ها ٬مصری ها٬ ارمنی ها٬ کاپادوکیها٬ ایونی ها٬ سکاهای آنسوی دریا٬ تراکیه ای ها٬ ایونی های کلاه لاک پشتی٬ لیبیایی ها ٬حبشی ها٬ مکرانی ها٬ و کاری ها.٬ داریوش در این سنگ نوشته می گوید : اهورا مزدا چون این سرزمین را آشفته دید آن را به من ارزانی داشت من شاه هستم اگر می خواهی بدانی که کدام کشورها یی که داریوش شاه داشت پیکر ها را ببین که تخت مرا می برند آنگاه پی خواهی برد. آنگاه برایت روشن خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته است .

در این نگاره داریوش بر سکویی ایستاده که حاشیه آن با تصویر شیرهای افسانه ای تزئین شده است.سکویی که داریوش بر آن ایستاده بر دوش نمایندگان سی کشور است که یکی از آنها از مکران یا مکه است.

پس از داریوش پسرش خشایار شا نام مکران را در یکی از سنگ نوشته های خویش اورده است

در مورد نام بلوچستان در زمان هخامنشیان می توان گفت که پادشاهان هخامنشی این سرزمین را مکا یا مک خوانده اند ولی موحققان یونانی آن را گدروزیا یاد کرده اند .نام دیگر بلوچستان فرای عنوان همان "رخج" است که در کتیبه های هخامنشی آمده است و ظاهرا بلوچستان شمالی و نقاطی از جنوب افغانستان را شامل می شود .

در مورد معانی مکران نظرات متفاوتی وجود دارد مثلا مکران به معنی باتلاق یا مکران به معنی ماهی خواران اما به نظر می رسد اطلاعات ما در مورد ساکنین مکران کامل نیست و نمی توان به طور قاطع در مورد وجه تسمیه مکران سخن گفت.
 



ȏȣ塣١Ƞ...


یک شنبه 15 آبان 1390برچسب:, :: 8:40 :: 姭ԤХ : امید sh

 
اسکند که در سال 334 قبل از میلاد به ایران حمله کرد پس از پیروزی بر هخامنشیان و آتش زدن تخت جمشید ٬ تسخیر خراسان و پیشروی تا کناره سیحون به سمت هند رفت و قسمتی از جلگه پنجاب را تسخیر نمود. ولی چون لشکرش حاضر نشد جلوتر بروند تصمیم گرفت از راه جنوب ایران به بابل برود. آن گونه که زرین کوب می نویسد اسکندر با فتح سند گمان نموده بود به آخر خشکی های دنیا رسیده است. وی به نئارخوس سردار خود دستور داد تا با نیروی دریایی شامل 150 کشتی و 3 تا 5 هزار سرباز از محل کراچی امروزی به سمت دجله حرکت کنند وخود از طریق جنوب ایران با 15000 سوار و عده ای دیگر راهی مکران گردید. وی در این سفر با عشایر ساکن مکران جنگید و با چپاول اهالی آنجا کمبود آذوقه ارتشش را تامین نمود. اما کویر سوزان مکران آنچنان دمار از لشکر اسکندر در آورد که وی پس از دو ماه راه پیمایی در کویر با از دست دادن بار و بنه و انبوهی از سپاهیانش در حال که نیمه دیوانه شده بود به پورا یا پهره رسید. پهره همان ایرانشهر کنونی است که در سال 1315 شمسی تغییر نام داد. آری ایرانشهر برای تاریخ زندگی اسکندر نامی به یاد ماندنی شد چون اسکندر بزرگ و فاتح آسیا را از مرگ وکویر نجات داد. اسکندر 14 استان تحت سلطه خود داشت که از آن جمله پارسه ٬ پاراتکین٬ کرمانیه٬ و گدروزیه یا بلوچستان فعلی بوده اند. گوتشمید در تاریخ ایران می نویسد که استاندار گدروزیه فردی مقدونی بوده است. وی ساکنان این استان را افرادی سیاه پوست و شبیه هندی ها دانسته است. این امر نشان می دهد که در زمان اسکندر دراویدی ها در این منطقه ساکن بوده اند. نئارک سردار اسکندر گفته است که ساکنان این منطقه خلقتی عجیب داشتند بر تن آنها چون سرشان مو روییده بود و ناخن های بلند و محکمی داشتند که با یک فشار جزئی ماهی را به دو نیم می کرده اند. اینان در جنگ از ناخنهای دراز و نیزه های به طول 3 متر استفاده می نمودند و اینگونه بسیاری از لشکریان اسکندر را هلاک نمودند.
 



ȏȣ塣١Ƞ...


صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 14 صفحه بعد

姭ԤϐȤ
­祏懼/font>
Îҭ䡣ه∼/font>